خوبین؟ می بینم که زیاد خواننده ندارم و کسی وبلاگمو زیاد نمیخونه! ولی اشکالی نداره! ما همچنان ادامه می دهیییییمممممممممممممم! ![]()
دیروز همسرجان بالاخره عزمشو جزم کرد و پیش به سوی جمهوری.... برای خرید دوربین دیجیتال! ما تا وقتی که با مادرشوهرجان زندگی میکردیم٬ دوربین اونا خونه ما بود. بعدش هم که اومدیم خونه جدید٬ همیشه یکی از دوربینهای اداره تو خونه بود ولی بعضی وقتا هم نبود! در نتیجه تصمیم گرفتیم که طی یک اقدام انقلابی ( که دلیلش بزرگ شدن غزلی و ثبت نشدن خیلی از حرکات شیرینش بود ) و پس از تحقیقات جامع و کاملی که اینجانب انجام دادم٬ دوربین سونی اچ ۵۰ خریداری شد! خیلی خوشگله! با کلی امکانات!
اینم عکسشه
البته هنوز وقت نکردیم موشکافیش کنیم! باید حسابی باهاش ور بریم و طرز کارشو یاد بگیریم. از این به بعد هم عکسهای غزلی رو با کیفیتی متفاوت خواهید دید ![]()
![]()
هفته پیش بازهم به مناسبت این ایام! بازم یک اقدام انقلابی کردیم و ماشین ظرفشویی خریدیم. ماشین مامانم اینا مارک بوش بود و خیلی راضی کننده بود. برای همین هم من همون رو میخواستم ولی نمیدونستم که ظاهر همه ماشینهای بوش شبیه همه! منم از توی اینترنت عکس شبیه همون رو پیدا کردم و مدلشو یادداشت کردم که همونو بخریم ولی وقتی آوردنش دیدیم که یه مدل دیگه است و چند تا از کاراییهای اونو نداره
آقای شوهر هم همش میگفت که تو چرا مدلشو اشتباه یادداشت کردی! ولی به هرحال خیلی عالیه و کلی کمک حالمون شده. اینم ماشین ظرفشویی عزیزمون
خلاصه اینکه قبل از عیده و ما با یه جیب تکونی حسابی به استقبال عید میریم ![]()
از غزلکم هم چیز جدیدی ندارم که بگم جز اینکه حسابی چهردست و پا میره و همش باید از زیر میزا و گوشه کنار خونه برش داریم! اصلا قابل کنترل نیست! به شدت شیطون شده!!!!
من نمیدونم کی اینقدر شیطون شد که نفهمیدیم! فقط یکروز به خودمون اومدیم و دیدیم که اصلا نمیشه کنترلش کرد! یکبار رفته بود سمت جاکفشی تو خاکها! یکبار هم رفته بود سمت یه بشقاب میوه که خیلی ازش دور بود و من یکهو دیدم که نوک یه چاقو رو کرده تو دهنش! ![]()
![]()
![]()
نزدیک بود از ترس سکته کنم! به آقای شوهر نگفته بودم تا اینکه مامانش لو داد ![]()
به نظر شما ما امشب یه خبر خوشی میشنویم؟! مدتهاست که منتظر این خبریم ولی فکر نکنم این اتفاق بیافته! کلی نذر و نیاز کردیم ولی احساس میکنم که اون خبر امسال هم اتفاق نمیافته ![]()