تبليغاتX
خانواده من!
Lilypie 1st Birthday Ticker
سلام

امروز اصلا حوصله نداشتم! دارم دیوونه میشم! اصلا نمیتونم برم بیرون!

اااااااااااااااااااااااهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

یه عکس و یه سوال:

سوالم اینه که کسی از قیمتهای نی نی سالن خبر داره که مثلا یک سرویس تخت و کمد نوزادش چنده؟ نمیذارن خودم برم بپرسم که!

عکس هم از تولد آقا کسرئه! در حالیکه دستاشو تو کیک کرده و حالا داره با لذت میخوره!  درضمن بغل باباش نشسته. کیکش هم که می بینید زمین فوتباله با بازیکن و داور و دروازه و ....

فعلا خداحافظ تا وقتی سر حوصله بیام




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط :: گلي ::

سلام خوبين؟ من خيلي خوبم! دوسه شب پيش رفتم سونوگرافي! هم براي تعيين جنسيت و هم براي سلامتي خودم و جنين... الحمدلله هيچ مشكلي نبود. جفت هم هيچ مشكلي نداشت! چسبيده بود سرجاش! بالا هم رفته بود كه گفتن در اثر استراحته. رفتم سونوي سه بعدي ولي انگار زياد فرقي با سونوي معمولي نداشت! فقط قيمتش دوبرابر بود! خانم دكتر همه چيز رو بررسي كردن حتي كليه و معده ني ني رو هم نشون دادن! ايشالا براي همه پيش بياد كه اين صحنه هاي قشنگ رو ببينن! كليه ني ني از يه لوبيا هم كوچيكتر بود ولي دقيقا شكل يه لوبيا بود. فداش بشم... حتي بندهاي انگشتان دست ني ني رو هم ديديم (آقاي شوهر هم همه چيزو ديد). همه چيز برام جالب و عجيب بود! كف پاهاش! دستاش! و صورت خيلي خيلي قشنگش كه فكر كنم به گردي صورت من باشه! عكس صورتش رو گرفتيم. وقتي اسكن كردم حتما ميذارم اينجا... ني ني همش وول ميخورد! حركاتش خيلي بامزه بود! انگشتشو ميمكيد! پاهاشو با دست ميگرفت! دستشو ميذاشت زير سرش و ميخوابيد!!!!! از اين صحنه آخرش هم عكس گرفتيم! اصلا باورم نميشد كه يه موجود كوچولو داره تو شكم من زندگي ميكنه! يعني ني ني اون تو، واقعا براي خودش عالمي داشت! جدي جدي داشت زندگي ميكرد! (ويندوزم مشكل داره و شكلك نمياندازه! دارم ديوونه ميشم) راستي جنسيت ني ني هم مشخص شد كه زياد برام مهم نبود... سلامتيش خيلي مهمتر بود. حالا اگه گفتين چيه؟ پسر؟ دختر؟ براي طرفداراي پس خيلي متاسفم! چون ني ني گوگولوي ناز من دختره. عسلمه. شيرينمه. از حالا نشون ميده كه دختره! وقتي آهنگ شاد ميذارم بيشتر وول ميخوره. نميدونم چجوريه كه بااينكه هنوز گوش خارجي تشكيل نشده ولي به صداها عكس العمل نشون ميده. ديشب خيلي وول ميخورد ولي وقتي آقاي شوهر شروع كرد به حرف زدن باهاش، آروم شد! ديگه تكون نخورد! دوباره وقتي آقاي شوهر حرفاش تموم شد، شروع كرد به وول خوردن. خريد هم كرديم! زودي با مامان و آقاي شوهر رفتيم بهار و كالسكه و كرير و ساكش رو خريديم ولي چند تكه ديگه رو نداشت و اين هفته قراره بياره. عكسشونو حتما ميذارم. ماركشون پيركاردين بود. رنگش هم طوسي و گلبهيه... مامان آقاي شوهر رو هم صدا كرديم كه بيان خريدها رو ببينن! خوشش اومد. يه چمدون لباس هم مامان از قبل خريده بود كه نشونش دادم. يخورده دستورات دادن كه اينا كمه و بايد بيشتر بخرين و كاور بخرين و ... خيلي خودمو كنترل كردم كه به آقاي شوهر نگم كه به ماما بگو كه بجاي دستور دادن، خودشون بخرن! ديگه فكر نكنم كاور لباس يا دوتكه لباس نوزادي خريدن خيلي سخت باشه... هرچند كه كسي نيازي نداره... همش هم ميگه تو خريد نرو... ميدونم كه بخاطر سلامتيم ميگه! ولي پس كي بره؟ مامانم رو تنها بفرستم تو خيابونا كه برو با تاكسي و تو بارون و برف، براي بچه من خريد بكن؟ همين قدر كه تو خونه بهم ميرسه كافيه و نميخوام بيشتر تو دردسر بندازمش. كسي اين حرف رو ميزنه كه خودش هم يه قدمي برداره و حداقل بخواد يه كمكي بكنه! راستي اصل كاري: از بين اسمهاي زير يكي رو انتخاب كنين تا راي بگيريم: غزل - باران - كيميا نظر يادتون نره....



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط :: گلي ::

سلام به دوستای عزیزتر از جونم.

وای خدا٬ اصلا فکر نمیکردم که بعد از یک ماه که بیام٬ اینقدر دوستام نگران شده باشن. واقعا ببخشید. من بعد از نوشتن پست قبلی دوباره لک بینی پیدا کردم و اینبار درد هم داشتم!  نتیجه اینکه دوباره سرکار نرفتم و کاملا استراحت کردم. این یک ماه و همچنین الان٬ زیاد نمیتونم بشینم٬ سوار ماشین نباید بشم چون دست اندازهای تهران اذیت میکنن! پله هم که مطلقا ممنوعه. نتیجه اینکه کاملا پوسیدم! فکر میکنم یخورده افسرده شدم. منی که هر روز بیرون بودم و هزار و یکی کار داشتم که انجام بدم٬ الان از هرکاری ممنوع شدم. چند روز خواستم با نقاشی خودمو سرگرم کنم که نشد! چون باید روی بوم یا تخته شاسی خم میشدم و دلدرد می گرفتم.  دکتر گفته که من چند تا مشکل دارم: یکی اینکه هنوز خطر کندگی جفت هست و نباید فعالیت کنم و خم و راست بشم. دوم اینکه جفت پایینه. البته ممکنه کم کم بره بالا ولی باید مراقب باشم که پایین نمونه چون خطر زایمان زودرس داره. سومین و بدترین مشکلم اینه که انقباضات شکمی دارم که خانمهای باردار تو ماه آخر دچارش میشن ولی من از ماه چهارم دارم  و خیلی خیلی زیاد احتمال زایمان زودرس رو بالا میبره. خودم فکر میکنم اگر تا ماه هفتم این وضعیت رو تحمل کنم٬ خطر کمتره چون بچه های هفت ماهه سالم میمونن ولی زودتر...

بگذریم: از نی نی بگم که ظاهرا حالش خوبه چون بالاخره تونستم حرکاتشو احساس کنم. البته خیلی کمه یعنی وقتی میخوابم یا آروم میشینم٬ ضربه میزنه و تکون میخوره. قربونش برم  اگه بشه زندگیمو فداش میکنم تا سالم بدنیا بیاد  هفته دیگه میرم برای تعیین جنسیت ولی دکتر از روی صدای قلبش گفته که پسره  تا خدا چی بخواد. برای من و آقای شوهر هیچ فرقی نمیکنه  نی نی الان وارد هفته نوزدهم شده

فقط و فقط سالم بدنیا بیاد و مشکلی پیش نیاد

مامان گلم واقعا زحمتمو میکشه. بابای مهربونم از هیچی کم نمیذاره. من الان دوماهه که اونجا زندگی میکنم. نمیدونم چجوری باید ازشون تشکر کنم. میخوام وقتی نی نی بدنیا اومد٬ یه کادوی درست و حسابی مثلا یه سکه یا یه طلای خوشکل برای مامان بخرم. اینا هم خیلی کمه... خیییییییلی کمه...

برعکس بعضی ها که دیگه هیچ حرفی نمیزنم چون نمیخوام اعصابمو خورد کنم. فقط بگم که آقای شوهر که اینقدر هوادار خانوادش بود و اینقدر حاضر بود زندگیشو فدای مامانش و برادراش کنه٬ الان از دستشون ناراحته. میدونم دلیلش چیه ولی خودمو به نفهمی میزنم و همش طرفداری خانوادشو میکنم تا ناراحتی آقای شوهر گلم از بین بره. نمیخوام ببینم که ناراحته  بیخیال. فراموش میشه...

جمعه تولد آقا کسرئه! کسرای جیگولو یکساله میشه و خیلی شیرین شده. همه خانواده عاشقشن! حیف که اجازه نمیدن من بغلش کنم یا نزدیکش بشینم!  میگن تو شکمت لگد میزنه و خطرناکه  الان پشت سه چرخشو میگیره و راه میره! یعنی اونو هل میده!  نانای میکنه! دست میزنه! بای بای میکنه! کلی شیرین کاریهای دیگه هم میکنه تا عزیزتر بشه  اولین کلمه ای هم که بعد از ددر یاد گرفته٬ عمه است! یعنی من!

الان میام به همتون سر میزنم. فعلا بازم برام دعا کنید تا خطر رفع بشه




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 12 آذر1386ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط :: گلي ::